سلام دوستان اینم نمیدونم چی بگم شما هرچی میخواهین روش بگذارید
گل سرخی به او داد ٬ گل زردی به من داد...!
برای یک لحظه ناتمام قلبم از طپش افتاد ..
با تعجب پرسیدم :مگر از من متنفری ؟!
گفت : نه باور کن ٬ نه ولی چون تو را واقا دوست دارم ٬
نمی خواهم پس از انکه کام از من
گرفتی برای پیدا کردن گل زدر ٬ زحمتی
به خود هموارکنی...
+ نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 18:47  توسط امیر مسعود
|
سلام دوستان بسوزه پدر عشق این هم یک نوشته زیبا برای دوستان زیبا 


عشق دروغ ...
رفته بودیم که دور از انظار دیگران ، ساعتی باسرگردانی یک عشق بی پناه ،زیر روشنایی
مات ماه گردش کنیم ...
اسمان کاملا صاف بود ، مهذا پاره ابری سیاه ، صورت نازنین ماه را ، در سیاهی خود ناپدید کرد ...
گفتم اسمان باین صافی معلوم نیست این قطعه ابر سیاه از گریبان ما چه میخواهد ؟. اشاره به ابر کرد ، اهی کشید و گفت:ان؟
ان ابر نیست! عصاره ی ناله های پنهانی عشاق واقعی است.
که شاهد عشق دروغی و پوشالی من وتو نباشد 
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 17:48  توسط امیر مسعود
|