تبليغاتX
تـــنـــهـــا تـــریـــن جـــزیــره

تـــنـــهـــا تـــریـــن جـــزیــره

گفت و گو

گفتم: ای پیر جهان دیده بگو ..

از چه تاگشته بدینسان کمرت!؟

مادرت زاد با این صورت زشت؟..

یاکه ارثی است تو را از پدرت !؟

ناله سرداد : که فرزند .. مپرس

سرگذشت من افسانه پرست

اسمان داند و دستم که چه سان

کمرم تا شد و تاخورده شکست  !

هرچه بدیدم از این نظم خراب

همه از دیده ی قسمت دیدم ..

فقر و بد بختی خود در همه حال

با ترازوی فلک سنجیدم  !

تن من یخ زده در قبر سکوت !

دلم اتش زده از سوزش تب !

همه شب تا به سحر لخت و ملول

اسمان بود و من و دست طلب

عاقبت در خم یک عمر تباه

واقعیات به من لج کردند..

تاکه چاره بجویم ززمین:

کمرم را به زمین کج کردند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 10:30  توسط امیر مسعود  |