سلام دوباره
از آن روزهای خوب خیلی گذشته است و نمیدانم که چرا تنهایی و تنهایی رفیق یگانه ام شده
و هیچ امیدی به فرداهای بهتر ندارم
در تمام عمرم کسانی را دوست داشته ام که مرا دوست ندارند و آغاز هیچ عشقی را ندیدم و
باورم شد که قسمت ما تنهایی است
پس تقدیم میکنم به پدرم که به زندگیم چوب حراج زد و دنیایم را سرشار از سایه ها کرد
تقدیم به او..............
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 10:16  توسط نوید
|
(امشب من دارم این شهر رو ترک میکنم و برای زندگی به جای دیگه ای میرم پس این مطلب رو بیشتر بعنوان خداحافظی نوشتم و تقدیمش میکنم به همه ی دوست های خوبم از جمله امیر جان:)
ای دوست دلم گرفته و آسمان سینه ام بارانی است .امشب انبوهی از خاطرات را برایتان میگذارم و میروم.قلبم نزدتان به امانت بماند و فراموشم نکنید که آغازم بسیار زود به پایان رسید و به راستی امشب درست فهمیدم که هر چیزی که روزی آغاز شد روزی پایان می یابد .دیگر آغاز هیچ عشقی را باور ندارم و حتی به این دیوارها اعتماد نمیکنم که بسیار سست اند و من هزاران بار مانند امشب زیر آوار زندگی مانده ام آری من میروم اما نه برای همیشه ای دوست فراموشم نکن که من بدون تو از باران گریان ترم از خزان عریان ترم و از باد آواره تر..............فراموشم نکن.
و در آخر:
نگذار که یاد ما را طعم تلخ این حقیقت ببرد
این حقیقت است که از دل برود هر آنکه از دیده رود
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 1:2  توسط نوید
|
سلام من نوید هستم قراره از این به بعد در نوشتن وبلاگ به امیر جان کمک کنم
من چه دارم که تو را در خور هیچ
من چه دارم که سزاوار تو هیچ
تو چه داری همه چیز
تو چه کم داری هیچ
تو به اندازه تنهایی من زیبایی
من به اندازه زیبایی تو غمگینم
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 16:33  توسط نوید
|